نظر علي الطالقاني

461

كاشف الأسرار ( فارسى )

بر اينكه فرق ميان خواب و موت جز نفس چيزى نيست آيهء اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ 24 و حديث النّوم اخو الموت 25 و دعاء بعد از خواب الحمد للّه الّذى احيانى بعد ما اماتنى و اليه النّشور 26 و دعاء ديگر الحمد للّه الّذى ردّ علىّ روحى 27 است . و شاهد بر اينكه لذت و الم ، ادراك است آن است كه توجّه شخص به هر عالم كه هست جز لذّت و الم آن عالم نمىبيند ، لهذا در خواب و غش از لذت و الم دنيا فارغ است ، و شخص در حين قتال الم جراحت بدن را نمىفهمد ، و به شخص داروى بىهوشى دهند و پاى او را ببرند ، چنانچه در مرض شقاقلوس نعوذ باللّه ، المى نبيند ، و در مجلس وعظ و حين مكالمه و غذا چون خيال به جائى رود چيزى نشنود و لذتى نيابد ، و حضرت امير ( ع ) در مقام تخليه از بدن بود كه الم كشيدن پيكان نيافت . و تا در عالمى نباشى با اهل آن عالم نيستى ، اگر در مناجات باشى و زوجه از تو نكاح خواهد ، تا تنزل نكنى به عالم شهوت به وى نزديكى نكنى . تا به عالم شيطنت نيايى شيطان با تو دست ندارد و تا در عالم جهنّم نباشى به جهنّم نروى ، و در عالم بهشت نباشى به بهشت نروى ، و تا به عالم خواب نروى اموات نبينى ، و تا بيدارى ، حكايت اموات ، حكايت است و در خواب رؤيت است و چون به عالم اموات روى همه دنيا حكايت است لهذا اموات از ميت تازه ، خبر دنيا گيرند ، و هر كه در جهنّم است حالا در جهنّم است چنانچه حديث موت آن منافق كه هفتاد سال عمر داشت كه فرمود ( ع ) سنگى قبل از هفتاد سال نگون شد حال به قعر جهنّم رسيد 28 شاهد است و از اين ، معنى النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا 29 ظاهر شد ، چه حديث آخرت كه شنوى و در دنيائى ، چون خواب است نسبت به بيدارى و چون مردى تازه هشيار و بيدار شده‌اى . عنوان [ خواب و تعبير آن ] در مجمع در تفسير اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ 30 از حضرت باقر ( ع ) روايت مىكند كه فما رأت فى ملكوت السّماوات فهو ممّا له تأويل و ما رأت فيما بين السّماء و الارض فهو ممّا يخيّله الشّيطان و لا تأويل له 31 بيانش آنكه تا نفس جولان مىكند در صور دنيويّه و در آن خيالات و توجّهاتى كه در بدن داشت ، هنوز در دنيا و بين السّماء و الارض و در عالم شياطين است و هم جنس ملك نشده و به ملكوت آسمان راه نيافته ، پس خواب شيطانى و اضغاث احلام است . و مثل اين است آن كه گاهى شخص به خواب مىرود و عنوانى